تبليغاتX
ساده باشیم
...

روح و تنم ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت   توسط پوریا  | 

دوست دارم ...

واسه وجودت..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت   توسط پوریا  | 

ببين ، تمامي اين بيكران

تا چشم كار مي كند ، ابي است...

حتي ان نقطه كه با اسمان پيوند مي خورد... دريا

اما چگونه است كه هر چه مي نگرم... باز هم مي نگرم...

در جستجوي تويي كه نمي بينمت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت   توسط پوریا  | 

بهارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت   توسط پوریا  | 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

مرا کم اما همیشه دوست بدار

این وزن آواز من است

پس کمتر دوست بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد

من به کم هم قانعم

اگر عشق تو اندک اما صادقانه باشد مرا از سر زیادست

دوستی پایدار از هر چیزی بالاترست

براي گلم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت   توسط پوریا  | 

دوست داشتن ...

ايا زندگي ميشه ؟؟ نون و آب ميشه؟؟

نمي دونم ..

اما

دوست دارم....

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت   توسط پوریا  | 

نياد اون روزي كه ديره

واسه داشتن عشقم

برم و با تو نباشم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت   توسط پوریا  | 

شعر من قصه درد

غربت تلخ ي مرد

بي تنت اينجا برام

خيلي سرد

خيلي سرد

...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت   توسط پوریا  | 

من هنوز با توام ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت   توسط پوریا  | 

من مست و خرابم ،نجاتم بده

تاريك و تارم،، نجاتم بده

در حسرت ميكده ،در اين خرابات.

ويران ويرانم

نجاتم بده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت   توسط پوریا  | 

اشك هايم همه جاري،

در غروب رفتن تو....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت   توسط پوریا  | 

رفت تنها آشنـای بخت من

رفت و با غمها مرا تنها گذاشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت   توسط پوریا  | 

ديوونه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت   توسط پوریا  | 

بي تو بسر نمي شود . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت   توسط پوریا  | 

نمون اينجا

برو

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت   توسط پوریا  | 

بهار خانم

 دل ما ي جاي قصه انگار

گرفتار

شما شد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت   توسط پوریا  | 

هرگز فراموشت نمي كنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط پوریا  | 

هيچ

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط پوریا  | 

بهار هم ي روز ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط پوریا  | 

بهار . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

لحظه هایی سخت در پیش است...

بیش از احساس دلتنگی ،، شرمنده گی

نزد تو 

رو سیاهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

حق با تو !!!

آخه من ؟؟

چی ؟؟

هیچ !!؟؟؟؟

دوستت دارم .

خریداری نداره

خوشبخت باشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

خواب  دیدم

از او خواب های ...

می ترسم

پ.

د.

ر.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

امشب حالم گرفته..؟؟؟

اتاقم نور سرد مهتابی داره اما مهتاب نیست ...

دلم برات تنگ شده !!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

حتی به سراغم نمیای . . .
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

....

آخه یکی نیست بگه خودتو گول می زنی ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

رفیقان یک یک رفتند

خدمت سربازی !!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

راستی هدیه تولدت خاک گرفته

اما رسمش نبود بگی :::

خوبه ،خوبه !!!

ارزش گرفتنشو با ی لبخند داشت

حتی به

 دروغ !!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

می بوسمت

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  | 

دعوتتو رد کردم  اما

در کنار تو بودن در این زمان لذت بخش تر از هر چیز دیگری بود اما

دلت با من نبود

من واسه سرگرمی و خوش گذرونی به تو دل نبستم ،

که با این جور وقت گذرونی ها شاد بشم

تو احساسی

برای احساسم ارزشی قائلم.

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط پوریا  |